تبلیغات
اضافه کاری های یک خودکار قرمز بی رنگ ... - لکه های سرخ

اضافه کاری های یک خودکار قرمز بی رنگ ...

*** اینجا تعطیل نیست. فقط فعلا به خونه ی دیگه ای اثاث کشی کردیم :))) ***

لکه های سرخ

باد لای بوته های خار میپیچید. گه گاهی از دور و نزدیک صدای شلیک گلوله می آمد. خیلی کمتر و خیلی دورتر صدای شلیک تانک.
چند نفری بین اجساد مشغول جست و جو بودند.به دنبال غنیمت. گه گاهی از این ها هم صدایی می آمد. قه قه خنده ای،فحشی،فریادی.
سوسمار کوچکی با گردنِ کشیده روی تخته سنگی ایستاده بود و با دقت اطرافش را می پایید. چپ.راست.آرام.
جوی کوچکی از خون تا کنار تخته سنگ کشیده شده بود. پهنه،پر از مردگان بود.
سوسمار کوچک،خیلی آرام دست راستش را کمی بالا آورد.به قصد رفتن.خیلی آرام.
بنگ. صدای شلیک گلوله ای از 10 قدمی آمد و پشت بندش صدای گلوله که به سنگ خورد و کمانه کرد و گذشت. بعد فریاد کوتاهی از شادی.
مرد - آرام آرام - تفنگش را از جلو چشمش آورد پایین.تکه چوبی را که لای دندان هایش میجوید، تف کرد بیرون. بعد دست چپش را از زیر لوله ی تفنگ رها کرد و لوله را با دست راست گرفت و به طرف تخته سنگ راه افتاد. حالا لوله ی تفنگ رو به آسمان بود. روی تخته سنگ،یک لکه ی قرمز کوچک جا مانده بود.


[ 1391/06/22 ] [ 09:10 ] [ کوئیپر ] [ نظرات() ]